۱۳۹۰ آبان ۱۹, پنجشنبه

۱۳۹۰ مهر ۱۵, جمعه

رجعت

یه مدّتی بر می‌گردم به اون بلاگفای خراب‌شده.
آدم بلاگر دیده باشه و بره بلاگفا؟ خاک تو سر این فیلترنت!

۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سه‌شنبه

بیا بریم اونجا که شباش...

کاش نمی‌دانستیم زمین گرد است، یا خورشید دور زمین می‌گردد یا همین هزار کوفت و فلان دیگر
شاید یک روزی دم غروب
بساطمان را جمع می‌کردیم و راه می‌افتادیم سمت نا‌کجا آبادی
بفهمیم خورشید کجا می‌خوابد

پـ.نـ: سنگفرش‌هاش لابد باید طلایی باشند

۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه

g+

این گوگل پلاس خیلی احمق است یا خدا خیلی مهربان، هر چقدر × کنار اسمت را در لیست ساجسشن‌ها می‌زنم،
دوباره از نو اسمت را می‌آورد و ساجست می‌کند.

۱۳۹۰ شهریور ۲۵, جمعه

من، تو، نور، فاصله

هر چه جسم به منبع نور نزدیک‌تر شود، ناگزیر سایه‌اش بزرگ‌تر می‌شود
چند وقتی بود به این موضوع فکر می‌کردم. به اینکه چه طور ممکن است یک نفر نزدیک نور بشود و عدّه‌ی زیادی را از نور محروم کند؟
چند روز پیش از مترو بر می‌گشتم خوابگاه،
ماه روبروی من وسط آسمان بود به اضافه‌ی چند لکّه ابر.
این سؤال دوباره در ذهنم خودنمایی کرد، ناغافل جواب دادم: 
هر چه جسم به منبع نور نزدیک‌تر شود، ناگزیر سایه‌اش بزرگ‌تر می‌شود، هر چه سایه‌ی جسم بزرگ‌تر شود، دیگران بیشتر از قبل به خاطر وجود وی، و بیشتر به خاطر نزدیک بودن وی به نور، از نور محروم می‌شوند، مگر
آن جسمی که شفّاف باشد...
پـ.نـ: این حکایت خیلی چیز‌هاست.
پـ.نـ: تازه الان فهمیدم که به خاطر چند لکّه ابر روی ماه به جواب سؤالم رسیدم!

۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه

zip keep

شاید سکوت چیز خوبی باشد، امّا خفه شدن اصلاً چیز خوبی نیست.
پـ.نـ: خوشحالم که دوباره شروع کرد ...

۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

پیرهن مشکی من...

بعضیا مثل پیرهن مشکی می‌مونن،
سالی ۱۰ روز به درد می‌خورن، مگه این‌که فاجعه‌ای به بار بیاد!