Life, it's killing me...
یادداشتهایی درست زیر پای شما، همانجا که همه راحت از آن میگذرید...
۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه
دلتنگی های سنگی
بعضیا دلشون می خواد وقتی پیر شدن معروف باشن. همه بشناسنشون. بگن فلانی بود که چه می دونم فلان شرکت بزرگ رو داشت، یا استاد فلان داشنگاه بود یا ...
وقتی من فکر می کنم به اینکه وقتی پیر شدم و زشت، قراره با چی منو به یاد بیارن، می بینم ترجیح میدم به جای یک مشت خزعبلات ریاضی و ... منو به شکل گل فروشی که گل شب عروسی دو نفر کارش بوده به یاد بیارن.
یه چیزی شبیه این رو بیشتر دوست دارم.
پ.ن: اینا دلتنگی نبود. دلتنگی اینه که یه دنیا حرف تو دلت جمع شده باشه، بعد طرف ازت خواسته باشه که هیچی نگی. کم کم باد می کنی و بوووووم!
پ.ن: اینا دلتنگی نبود. دلتنگی اینه که یه دنیا حرف تو دلت جمع شده باشه، بعد طرف ازت خواسته باشه که هیچی نگی. کم کم باد می کنی و بوووووم!
اینو گفتم که اگه این روزا صدای بووووووم شنیدین زیاد تعجب نکنین.
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۱۷:۵۸
1 رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه
حوایِ آدمِ دلِ من
سیب ها روی درخت های این سرزمین گندیدند،
کم کم باید بیایی حوا
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۸:۴۳
1 رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه
ضرورت
ضرورت چیزی است که هرگز اتفاق نمی افتد،
اگر تو نخواهی...
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۲۲:۳۴
1 رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
از
تو
۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه
شعر شاعر معاصر
والغزل و ما یشعرون!
پ.ن: منو باش چه امیدی داشتم بهش!
بعدنوشت: معنی ساده ای داره، قسم به غزل و آنچه می سرایند.
بعدنوشت: معنی ساده ای داره، قسم به غزل و آنچه می سرایند.
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۲۳:۵۸
2
رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه
بین من و تو
کاش بین من و تو واقعاً هیچ چیزی نبود،
این همه فاصله بد جوری تو چشم می زنه...
پ.ن: احتمالا یه مدت درافت هایی که می نویسم از پست هام بیشتر بشه، رسما دارم پارانویید میشم!
پ.ن تر: بلاگ اسپات را خدا آزاد کرد!
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۲۳:۳۰
2
رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
از
تو
۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه
همه مثل تو شده اند، از وقتی مثل همیشه نیستی...
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۱۵:۴۹
2
رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
از
تو
۱۳۸۹ بهمن ۲۰, چهارشنبه
Blue valentine
Dean: I feel like men are more romantic than women. When we get married we marry, like, one girl, ’cause we’re resistant the whole way until we meet one girl and we think I’d be an idiot if I didn’t marry this girl she’s so great. But it seems like girls get to a place where they just kinda pick the best option… ‘Oh he’s got a good job.’ I mean they spend their whole life looking for Prince Charming and then they marry the guy who’s got a good job and is gonna stick around.
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۹:۵۱
1 رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سهشنبه
دنبال لب های سنگفرش می گردید؟ نگاه کنید به جای پای "تو"، خوب نگاه کنید...
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۱۹:۰۴
2
رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه
باغبان
خدا، باغبان خوبی است
تو را کاشته درست وسط سینه ام
من، گلدان خوبی نیستم
تو انگار دنبال گلدان دیگری می گردی
پ.ن: دست خودم نیست شاید، سنگفرش که گلدان نمی شود!
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۱۳:۰۳
3
رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه
مهم نیست که چه طعمی داره، مهم اینه که داریم با هم می خوریمش
غذایی که پخته بود طعم خوبی نداشت، درست مثل زندگی پشت سرش...
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۱۸:۳۶
2
رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
از
پیرمرد
دکارت روی سنگفرش
فنا میشم، پس هستم!
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۱۷:۴۷
0
رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
از
سنگفرش
۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه
آبی آسمانی
شنا بلد نبودم،
غرق شدم در آبی آسمانی لباسی که پوشیده بودی...
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۱۰:۵۰
6
رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
از
تو
۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه
پیرمرد
واقعا عجیب بود، ولی تو خونه اش احساس راحتی می کردم، انگار خونه ی بابام بود!
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۱۳:۰۳
1 رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
از
پیرمرد
یک شروع پیر
نمی دونم چرا، ولی پای این پیرمرد هم داره توی نوشته هام پیدا میشه...
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۱۳:۰۲
1 رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
از
پیرمرد
۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه
جای خالیت عجیب سرد است!
دنیا، خیلی کوچکتر از این حرف هاست، که جای خالی تو را پر کند...
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۱۱:۱۹
3
رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
از
تو
۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سهشنبه
یک اعتراف تلخ
چند روزی هست که به این نتیجه رسیدم،
من همه چیز رو تباه کردم. تمام چیزی که ازش به عنوان زندگی یاد میشه، تمام چیزی که مردم به عنوان عشق می شناسن...
احساس خلاء می کنم. یک جای خالی بزرگ توی این زندگی لعنتیه، شبیه یه سیاه چاله داره همه چیز رو می بلعه...
هر چقدر بیشتر به "تو" فکر می کنم، بیشتر دست نیافتنی میشه. گاهی فکر می کنم اگه یه روز به "تو" برسم و بازم این احساس خلاء وجودمو پر کنه (که احتمالش کم نیست) چی؟
احساس می کنم خیلی چیزها این وسط نیاز دارم، خیلی چیزا...
اما هیچ کدومش اینجا نیست.
جای پایی روی
سنگفرش
حوالی
۲۳:۲۵
0
رد پا
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!همرسانی در Xهمرسانی در «فیسبوک»همرسانی در Pinterest
اشتراک در:
پستها (Atom)