۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

once again: 500 days of Summer

بازم نشستم این فیلم رو دیدم، یه جورایی هر وقت دلم می گیره یاد این فیلم میفتم. فیلم جالبیه، جایی که انسان ها می خوان دوباره از معانی به کلمات برسن. از کلمات فرار می کنن، چون فکر می کنن این کلمات معنی لازم رو نمی رسونن، غافل از اینکه این آدما هستن که خودشون و احساسشون رو یکتا می بینن.
پ.ن: فکر می کنم اگه بین من و تو اتفاقی بیفته دقیقاً اتفاقیه که تو این فیلم افتاد.
پ.ن: این تفکر هم بدبینانه است هم منو داغون می کنه.

1 رد پا:

fariba گفت...

داغون نشو پسر اول راهی ...