۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

زهیر 1


زهیر نام کتابی از پائولو کوئلیو است. تنها کتابی است که از این نویسنده خوانده­ ام، بنابراین توضیحی ندارم در مورد نویسنده اش بدهم. کتاب را کسی به من توصیه نکرده بود اما از خواندنش بسیار راضی­ ام. خیلی ساده، بازمانده­ ای بود از ساکنان قبلی یکی از اتاق­ های خوابگاه و به دلیل تمام شدن کتاب­ هایی که از نمایشگاه خریده بودم تصمیم گرفتم بخوانمش.
قصه، قصه­ ی نویسنده­ ای شهیر است که کارش را با ترانه نویسی آغاز کرده و بعد نویسنده شده­ است. در هر دو بخش اقبال خوبی داشته، زندگی بسیار عالی در نظر بسیاری از مردم این روزگار- و پول و همسر خوبی که عاشقش باشد و ... تا اینکه همسرش ترکش می­ کند. نویسنده­ ای که همه­ ی زندگی­ اش را بر پایه­ ی آزادی بنا نهاده و آزادی را این جور تعریف می­ کند: "آزادی بی­ تعهدی نیست، آزادی توانایی انتخاب، و تعهد به آن انتخاب است." به نظر من و شاید خیلی­ های دیگر این حرف­ ها در واقع نظر نویسنده­ ی اصلی کتاب است. نویسنده­ ی متروک قصه چندان نشانی از تعهد به ازدواج ندارد!
ناگهان در می یابد که همسرش تمام فضای ذهنش را پر کرده و عنوان زهیر که به نظر می­ رسد باید طبق مقدمه­ ی کتاب ظهیر باشد!- از همین­ جا نشئات گرفته است. بقیه­ ی قصه به مرور گذشته­ ی نویسنده و تلاشش برای بازگرداندن همسرش می پردازد. مسلماً مسیری که کوئلیو به نویسنده­ ی کتاب تحمیل می­ کند تا برای رسیدن به همسرش طی کند مسیری از جنس مسیر­های هر روزه نخواهد بود. افراد عادی کمکی به وی نخواهند کرد. آدم­ هایی که به وی کمک می­ کنند مسیر را بیابد باید نگرشی عمیق­ تر به مفاهیم زندگی مدرن نویسنده داشته باشند. این را در جای­ جای کتاب می­ توان دید. مثلاً جایی که کوئلیو در یک جلسه­ ی عجیب در یک رستوران مردمی را به تصویر می­ کشد که تصمیم دارند از دروغ­های عشقشان بگذرند تا حقیقت آن را دریابند یکی از حضار در جلسه در پی ارائه­ ی گزارشی از یک کارمند که از آمار ارتباطات بین کارمندان خبر می­دهد واکنش جالبی دارد: ”یکی از جوان­ هایی که لباسش باعث می­شود فکر کنی عضو یک گروه اوباش است، می­ گوید: وقتی پای آمار به میان می­آید، باید به آن احترام بگذاریم! ما همه به آمار اعتقاد داریم! آمار یعنی اینکه مادرم باید به پدرم خیانت کند، تقصیری هم ندارد، کارِ آمار است!“ این به چالش کشیدن­ های مسیر زندگی امروزی را که در کتاب به چشم می­ خورد دوست دارم.
یک جای دیگر نویسنده در مورد تنهایی می­نویسد، این هم به نظرم عقیده­ ی شخصی کوئلیوست که ظاهر شده است: ”بهتر است آدم گرسنه بماند تا تنها، چرا که وقتی تنهاییم، انگار دیگر بخشی از بشریت نیستیم، و منظورم نه تنهایی داوطلبانه، که تنهایی تحمیل شده است.“ در مورد این تنهایی نوشتم، در پست­های قبلی.
کتاب را آرش حجازی مترجم تخصصی آثار کوئلیو ترجمه کرده و نشر کاروان آن را به چاپ رسانده است. در اینجا بد نیست اشاره­ ای به کار ارزشمند آقای حجازی هم بکنم که در ترجمه­ ی این اثر دقت خوبی به خرج داده و آن واژه­ نامه­ ی کوچکش در آخر کتاب واقعاً برای امثال من لازم است.

1 رد پا:

rainbow گفت...

كلا نويسنده ي خوبيه
چند تا از كتاباشو خوندم ولي اينو نخوندم
ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد شو خيلي دوست داشتم!