انقد که دلم گرفته، دلم می خواد برش دارم بزارم یه گوشه، یه دو سه سال بگذره، بعد برگردم گرد و خاکو از روش فوت کنم، اون روزی که دیگه دیدن اسمت این قدر منو به هم نریزه!
پـ.ن: حالا فردا یا پس فردا، واسه من توفیری نداره، مهم اینه که می خوام برم مهمونی، ولی دلم گرفته، مثه اون بچگیا که بهونه می گرفتم تا نازمو بکشن ببرن مهمونی. حالا ولی یه فرق داره، مهمونی رو پایه ام، دلم می خواد برم بشینم دُرُس پیش صابخونه...
2 رد پا:
دلي كه تار عنكبوت ببنده ديگه دل نيست!
خوش بگذره ...
ایننوشته رو خیلی دوست داشتم ممنون
ارسال یک نظر