۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید چو باشه در پی هر صید مختصر نرود

شانه ی دلبری به سرت
چنگ زده ای به تنه ی خاطراتم
و یادت هر ثانیه 1432 بار به من سر می زند
پـ.نـ: کاش سلیمان بودم...

3 رد پا:

مجتبی ح گفت...

خوش است

daaj گفت...

یادت به من هست نمیرود که باز برگردد و سر بزند.

rainbow گفت...

فراموش كردنت برایم مثل آب خوردن بود از همان آبهایی كه می پرد توی گلو و سالها سرفه می كنیم